تبليغاتX
< content="1; url= http://imankhn3.blogfa.com"> گلبرگ مغرور،کوه غرور سکوت شیشه ای...[IMG]http://i36.tinypic.com/23ia4v8.jpg[/IMG]

لحظه ي شيريني كه به تو دل بستم ،

 از تو پرسيدم من، تو مني يا من تو؟ و تو گفتي هردو

من به تو پيوستم، گفتم اي كاش پناهم باشي،

 همه جا و همه وقت دست تو در دستم تكيه گاهم باشي

 و تو گفتي هستم تا نفس هست كنارت هستم....

    

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 15:15  توسط سکوت شیشه ای | 

طاقت بیار خورشید من،بخاطر یکی شدن

فاصله معنا نداره،من و تو یک جونیم و تن

طاقت بیار خورشید من،ترانمو زمزمه کن

فقط صدام کن،واسه اشکات شونه میشم

واسه تو دیوونه میشم

فقط صدام کن، تو رو تنها نمیذارم اونی که می مونه میشم....

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 21:33  توسط سکوت شیشه ای | 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 0:3  توسط دیوونه | 

 

باید تو رو پیدا کنم

آزی هنوزم دیر نیست

      تو دل نکندی خوب من     

 تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بی تاب منی

 من با توام تو بی منی

باید تو ام به من بگی

  بسه دیگه این دشمنی

           تو با یه جمله هستی ام         

  می تونی آرومم کنی

       اون لحظه های آخر از      

  رفتن پشیمونم کنی

        می ترسم از این شهر سرد       

 این کوچه های سوت و کور

          وقتی به من فکر میکنی         

  حس میکنم از راه دور

        آخر یه شب این غصه ها       

  سوی چشمامو میبره

                  زخم زبون آدما               

  از دوریه تو بد تره

              باید تورو پیدا کنم            

  هرروز تنها تر نشم

         من رازیم به سرنوشت        

 بلکه از این کمتر نشم

          پیدات کنم حتی اگه         

 پروازمو پرپر کنم

        محکم بگیرم دستتو       

 احساسمو باور کنم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 11:14  توسط دیوونه | 

سلام خانوم خانوما

 

یادت باشه چند مین باره داری این رفتارو میکنی....خیلی بده که تا چیزی شد ،ادم به پشت سرش نگاه نکنه، قید همه چیرو بزنه و پلای پشت سرشو خراب کنه....

هنوز خاطره ی تلخ تابستون که اونجوری کردی فراموشم نشده،که داری تکرارش میکنی.....من فردا اگه خواستم یاد خاطرات گذشتم بیفتم، چجوری میتونم یاد این روزا بیفتم و خوشحال باشم؟؟؟

فکر میکنی من نمیتونم این رفتارو بکنم؟

بخدا میتونم....به کی قسم بخورم؟

ولی حرمتم خوب چیزیه....

بخدا اگه بی معرفت باشم ،بهت حق میدم هر چی دلت خواست بهم بگی....ولی متاسفانه بدون نگاه به گذشته و در نظر گرفتن انصاف تهمت میزنی....

اگه محبت کردن بازی با احساساته، باش محبت نمیکنم.....بزرگترین نعمتی که خدا به انسان میده محبته....خدایا شکرت که بهم دادی ولی میبینی که ازاده خانوم نمیخواد محبت ببینه.....

ازاده زجر نده.....انصافا حقمه؟مطمین باش سرت میاد..

ازاده نمیشه که تا وقتی محبت هست همه چیز خوب باشه،به محض اینک یه حرف تلخ زده شد ،هر کاری که دلت خواست بکنی؟

این رفتارا یعنی چی؟بچه که نیستیم ،وقتی حرف نمیزنی و نمیخوای حرفی بشنوی یعنی........

اگه تو دختری و محبت میخوای.....منم یه چیزایی میخوام که بهشون توجه نمیکنی....فقط میگی من دخترم و سر و تهشو هم میاری....بخدا منم ادمم(فکر کنم)

ازاده بخدا اگه تا امشب خبری ازت نشه....میشم اونی که نباید بشم.....خر میشم....

بخدا گلایه زیاد دارم ولی دوست ندارم گلایه کنم....قبلا هم که کردم انگار به دیوار بوده...

 

مرگ حقه،منم حق دارم به حق برسم....خدا یا تو که حقی اگه حقمه ،حقمو بهم بده....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 13:57  توسط دیوونه | 

 

چه زیباست یه بهمن دیگه یه روز سیزدهم دیگه ....

 رسیدن دوباره به روز زیبای تنفس ...

روزی که تو آغاز شدی...

 بهونه ای شد تا بگم نفس هات تنها بهونه ی نفس کشیدنمه و وجودت تنها دلیل زنده بودنم،

و دوست داشتم تو این روز قشنگ بهت بگم  من همیشه و بیشتر از هر کسی تو این دنیا

دوست دارم

 ایمان خوب و مهربونم ، با من بمون تا زنده بمونم .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 17:23  توسط سکوت شیشه ای | 

میدونم یه وقتایی دلت برام تنگ میشه

تو خیابونو نگاه میکنی از پشت شیشه

اون که از پشت درختا میگذره شاید منم

که دارم تنهایی با یاد تو پرسه میزنم


اینم واسه اینکه هر وقت یاد این میفتم که میومدم تو خیابونتون و تو از پشت شیشه میدیدیم، این شعر میومد تو ذهنم....و برای اینکه تو اون پنجره رو دوست داشتی و برای اینکه خاطره بمونه....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 14:45  توسط دیوونه | 

 

وقتی میخواستم برم اهواز این شعر به ذهنم میومد:

هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد


وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
*همه شاید یه جوری مرده بودن

درمورد اون مصراع اخر که ستاره داره بگم که بخاطر حفظ زیبایی شعر نوشتمش وگرنه منظوری ندارم....

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:0  توسط دیوونه | 

 

 زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود

 توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود

یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد

 از افق  کبوتری تابرج کهنه پر گشود

 برج تنها سرپناه خستگی شد

 مهربونیش مرحم شکستگی شد

 اما این حادثه ی برج و کبوتر

 قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد

باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید

 التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید

 عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود

 بعداز اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید

 ای پرنده ی من ای مسافر من 

من همون پوسیده ی تنها نشینم

هجرت تو هر چی بود معراج تو بود

 اما من اسیر مرداب زمینم

 راز پروازو فقط تو می دونی ، تو میدونستی

 من نمیتونم برم ، تو می تونی ، تو می تونستی

  آخر قصه مونو تو می دونی ، تو می دونستی

 من نمی تونم برم ، تو می تونی و می دونستی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 20:46  توسط دیوونه | 
آدم هایی که وقتی غایب اند،بیش تر "هستند"،تا وقتی حاضرند! و این هایند آدم هایی که گاه،مخاطب حرف هایی قرار می گیرند ،که نباید خود بشنوند. با این آدم ها است که ما همیشه در گفت و گوییم . همیشه با این ها است که حرف های خوبمان را می زنیم ،حتی حرف هایی را که دوست نداریم بشنوند. به همین ها است که همیشه نامه هایی می نویسیم،که هیچ گاه نمی فرستیم.

حرف های اصیل ،حرف هایی نیستند که برای "شنیدن" زده می شوند،حرف هایی هستند که برای "زدن " زده می شوند. نوشته های اصیل ،نوشته هایی نیستند که برای خواندن نوشته می شوند،نوشته هایی اند که برای "نوشتن" نوشته می شوند. این حرف ها و این نوشته ها است که ،همیشه خطاب به این نوع از آدم هاست .

حرف هایی که خود آدم نیز در آن جا ،مستمع بیگانه یی است .و حرف هایی که می گوییم،نه تا چیزی گفته باشیم ،بلکه تا چیزی شنیده باشیم ،و حرف هایی که ،دیگر سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند.باید اندیشید ،فقط اندیشید،بیان ندارد.بیـــــــــان؟ چرا دارد،امــــــــا زبانی و کلمه یی نیست....

و حرف هایی که دیگر دردسترس اندیشه هم نیست .اوج می گیرند و بی وزن می شوند و تنها در فضای خیال می پرند.گویی "پرندگان موهومی اند،که درعدم پرواز می کنند."

وحرف هایی که دیگر در فضای خیال هم نمی گنجند،آن جا هم برایشان تنگ است .

و حرف هایی نیز هست که بی قرارند،بی تاب اند،یک جا بند نمی آورند.

                         و حرف هایی که فقط نگـــــــــاه ها می زنند.

 

                                                                                                                دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 17:58  توسط سکوت شیشه ای | 
قبل از هر صحبتی بگم که نمی خوام توجیه الکی واسه حرفم بیارم ،می خوام منظورم  رو بگم چون برداشتت کاملا اشتباه بود ،یعنی اینکه من تا اون لحظه همچین اصطلاحی رو برای شما حتی تو ذهنم برای یک لحظه هم بکار نبردم....

هر آدمی یکی از آروزهاش اینکه دوست داشته بشه ،و منم چون یکی از اون آدمام از اینکه دوستم داری خیلی خیلی خوشحالم و افتخار می کنم همچین کسی دوسم داره . خیلی مواقعه شده که از همه چی نامید شدم ولی این احساس که یه نفر هست که با تمام وجود دوستم داره ،منو به زندگی و آینده امیدوار کرده و باعث شده زندگی کنم (اینا رو میگم که بدونی تو واسه من با دیگران خیلی فرق می کنی ،بودنی که باورت کردم ،بدونی که بهت ایمان دارم ،......)

 ببین من(نه فقط من ،خیلیها اینطورین ،شاید شما هم یکی از این افراد باشید) از نگاه دیگران (نمی تونم چطور بیان کنم ) متنفرم ، ولی من گفتم از نگاه شما خجالت میکشم ، به نظرت اینا یه معنی می دن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 بازم میگم که هدفم از این مطلب اینکه بدونی شما خیلی واسه من پاکی ،و وقتی اینطور برداشتی از حرفم کردی ، داشتم آتیش می گرفتم ....... من نمی خوام شما رو وادار کنم برخلاف میلتون رفتار کنی ،هر طوری می دونی درسته اونطور رفتار کن ،ولی اینو بدون که دلیل پنهان شدنم اون چیزایی که شما فکر می کنی نیست ،دیگه دوست ندارم تکرار بشن ....

حرفای کاردانی هم یادم هستن ، الان هم همون احساس  رو دارم،ولی هر طور راحتی رفتا رکن ...

یه چیز دیگه اینکه مطمئنم شما وخانوادتون تمام عمرتون مشکلاتی رو که من دارم نداشتید ( البته خدا رو شکر می کنم ،و ناسپاسی نمی کنم ولی....) فکر می کنم اکثراوقات منو خونسرد و سرحال  دیده باشی ، چون فکر می کنم تنها راه انتقام از این مشکلات خندیدن و خونسرد بودنه ، یعنی کاری ازم بر نمی یاد...بعد شما می گی چه دله خوشی داری ، درو اقع سعی می کنم دلم رو خوش نگه دارم ،(هیچ وقت از رو ظاهر افراد قضاوت نکن )

به نظرم قبلا اینقدر حساس نبودی ، ولی الان از هر حرفم یه برداشت عجیب می کنی

تا هروقت که دوست داشتی یا علـــــــــــــــــــــــی  -   مواظب خودت باش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 19:6  توسط سکوت شیشه ای | 

سلام...

من برگشتم، بخاطر اینکه دیدم اگه برنگردم تو فکر میکنی خدای نکرده من بهت بی اعتمادم....

برگشتم که بهت بگم اگه بهت اعتماد نداشتم چرا تو؟؟؟؟

تو این دو سال و اندی که منو میشناسی ازم بی اعتمادی دیدی؟؟؟؟الانم اتفاقاتی افتاد که فکر کردی بهت اطمینان ندارم....

منم قرار گذاشته بودم که دیگه ننویسم ولی اگه نمی نوشتم باعث میشد که باز فکر کنی که من بهت بی اعتمادم اونم بخاطر اینکه نتونستم منظورمو بهت گم و از این جهت مقصر منم....کاش  منظورمو واضح بهت گفته بودم ولی واقعا نتونستم....

میدونم دلت شکست ولی مطمینم اگه میفهمیدی چی میگم دلت نمیشکست...و چون متوجه نشدی دل منم شکوندی...(ناخواسته)

من از این حرف میگذرم واسه همیشه چون ،وقتی نمیتونم منظورمو بگم باعث دل شکستگت میشم که نمیخوام اینطور بشه....

با اینکه میدونم منظوری نداشتم ولی ازت میخوام منو ببخشی که البته نمیتونی نبخشی(به نقل از خودت)...

خدایا دلم تنگ شده بود که بنویسم:

اگر روزي رسد دستم به دامانت
كنم جان را به قربانت
ولي بي لطف و احسانت چگونه
شوم ناخوانده مهمانت چگونه


تو معبود مني بگذار داد از دل بگيرم
پناهم ده كه بر سقف حرم منزل بگيرم
تو دريايي و من تنها غريق مانده در باران
تو فانوس رهم شو تا ره ساحل بگيرم


در اين بازار بي مهري به ديدار تو شادم
تو شادم كن كه سوز غم برآمد از نهادم
تو ميگفتي صدايم كن ز سوز سينه هر شب
صدايت ميزنم اما رسي آيا به دادم

كمك كن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم
به كوي عاشقي شعر خوش ماندن بخوانم
كمك كن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم
به كوي عاشقي شعر خوش ماندن بخوانم

خواهش میکنم هنوزم سکوت شیشه ای من باش...

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 16:0  توسط دیوونه | 

 

 

انتظـــــــــــــــــــــــــــــار.......

توی یک جمعه دلخواه

می گن می رسی تو از راه

مثل یک نسیم دلکش

بیکرانه مثل دریا

تو یه انتظار نغزی

توی جاده های امید

تو اصلا خود امیدی

توی لحظه های تردید

در انتظــــــــــــــــــــــار ظهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورش

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 18:19  توسط سکوت شیشه ای | 
مادر ! ای زیباترین و مقدس ترین واژه آفرینش !

                     ای بی ریاترین مخلوق حق! ای فرشته خاک نشین ! باکدام زبان از تو بگویم که کیستی؟

آرامش وجودم را با نگاه مهربان تو بدست می آورم ....

فهمیدم که خداوند چه ماموریت خطیری بر عهده ات گذاشته ، تو باید امانت های خود را به نحواحسن تربیت و پرورش دهی ، تا شرمسار او نباشی و خیانت در امانت نکرده باشی .

مادرم ! بوی مهر تو، امید زندگیم بوده و هست و تکیه گاه گذشته و آینده ام که انگار بی تو مامن و پناهی ندارم که تکیه گاه شانه های بی قرارم در زمان بی قراری باشد....

 

سپاس ای مادر ! از گریه ها و زحمات بی دریغ شبانه روزی ات ،از چشم انتظاری بی پایانت،از بی قراری هایت و از سخاوت مهربانی هایت....

به حق خداوند  بهشت را خاک زیر پایت نمود و مخلوقی به قداست و عظمت تو نیافرید....

 

میلاد ریحانه پیامبر(ص) بر شما مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:26  توسط سکوت شیشه ای | 
 

عشق یعنی اینکه تا وقتی کسی پیشته ازش خبر بگیری وقتی ازت دور شد دیگه بره بمیره؟؟؟

برای تو که اینجوریه

اگه غیر از اینه بگو ....
هر وقت که بهت نیاز داشتم دریغ کردی...
وقتی که دو نفر پیش هم هستن، به یاد هم بودن هنر نیست....هنر اونه که وقتی از هم دور میشن از هم خبر بگیرن...

یه بار شد ازم بپرسی کی میای؟اصلا میای یا نه؟ تا حالا اومدی یا نه؟؟
صد رحمت به دوستان که لااقل اینو میپرسیدن/.


یکی از دلایل که میگم  عشق ما مسخره ست اینه:
تا نزدیکیم بهم که خوبه ولی دور که میشیم هیچی بین ما نبوده؟؟؟؟؟البته تو اینجوری هستی....
نه دیگه حتی میخوای باهام چت بکنی نه یه پیامک ناچیز میدی....
نه یه مطلب مینویسی که من اینجا یه کمی دلخوش باشم...

اگه عشق اینه من نمیخوام عاشق باشم....نمیشه تا وقتی تو هستی من بگم تو چقدر خوبی چقدر گلی بعد که رفتی همه چی تموم بشه...

باورم نمیشه....باورم نمیشه... باورم نمیشه که بگی دوستم داری...کسی رو نمبینی که کسی رو دوست داشته باشه ولی براش مهم نباشه که اون شخص چکار میکنه زنده ست یا مرده...تو اگه منو دوست داری چرا همیشه منتظری من برای تو چیزی بنویسم ؟؟؟اینا چیزاییه که نمیتونی کتمان کنی؟؟؟از من انتظار نداشته باش که باور کنم...نمی کنم...

(این همون عشق یه طرفه ست که من ازش میترسیدم و گفتم که نمی خوامش)
میدونم که الان همه ی اینا رو توجیه میکنی ولی مطمئن باش من قانع نمیشم و این چند ماه جز تلخ ترین روزای عمرم بود...

تو این دو سه ماه دیگه انقدر منتظرت شدم ،انقدر اومدم تو این نت لعنتی و دست خالی برگشتم که دیگه برام مهم نیست....دیگه خسته شدم.....

ممنون از این همه محبتت که منو شرمنده کرده...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 13:30  توسط دیوونه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ای خدا دلگیرم ولی
احساس غم نمی کنم

چون با توام پیش کسی
سرم رو خم نمی کنم
××××××××××××××××××××
من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهی
كه بلغزد بر من ...
من خودم بودم و یك حس غریب كه
به صد عشق و هوس مِِی ارزد...
××××××××××××××××××××
برای هزارمین بار از من پرسید :
تا حالا شده من دلتو بشکنم؟
منم برای هزارمین باربه دروغ گفتم :
نه هیچ وقت،تا مبادا دلش بکشنه...

نوشته های پیشین
هفته سوم آذر 1389
هفته دوم اردیبهشت 1389
هفته چهارم فروردین 1389
هفته سوم فروردین 1389
هفته چهارم بهمن 1388
هفته دوم بهمن 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
آرشيو
نویسندگان
دیوونه
سکوت شیشه ای
پیوندها
سکوت شیشه ای(ایمان)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان



قالب ساز

 
قطره